تبليغاتX
مُهر هفتم - هزار بار نبودن تو............

بیا تمام غزلهای نا نوشته ام برای تو

بیا تمام لباسهای پاره عیدم برای تو

بیا هزار بار شکستم و ندیدی

چگونه خرد می شود مردی برای

نبودن تو

با هزار ابر تیره و تار درون

فنجان قهوه تو.

بیا چگونه بگذرانم بهار

را

به هزار بهانه برای

نبوئیدن تو.

بگذار هزار پنجره بسته شوند

 و

تو هزار بار هم

مرا ندیده بگذاری میان آن

لحظه خیس بدون

دیدن تو.

بیا تمام شد هزار بار گفتن ان آیت آلکرسی بدون سلام و تشهد من

بیا مادرم دیگر نمی تواند بدوزد پلکهای خسته مرا

با نوای لالائی" آمد و رفت دخترک بدون دیدن تو"

دیوارهای زندان اتاق آبی من

اگر چه نقشی ز ِ مَرد و تاریخ و مادر و عشق ندارند

اما بازهم گرمند از هر بار ندیدن تو.

چراغهای اتاقم را که هر بار

دوبار

 سه بار

 خاموش میکنم

و

روشن دیگر نمیشوند

گم میشود

توی آینه ی

 زیر لامپهای هزار

آرایش زنانه تو و موهای خرمائی تو.

باد می پیچید در میان شاخ و برگ هزار بار بید مجنون تن تو.

من هزار بار سجده میروم و یادم نمیرود که بگویم

هزار الله اکبر

 به قامت چون سرو

و

روی چون گل مریم

و

شب بوی میان هاله تو.

                               alone

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01;ساعت 23:14 |