تبليغاتX
پـــونـز نـــــامه - سفرنامه بلده

توی راه برای بنزین که وایسادیم تقریبا پرتمون کردن بیرون از پمپ بنزین.

3

2


اینجا هم جاده دوآب ه.بعدش که راه افتادیم جائی وایسادیم که به جرات میگم تاحالا انقدر مکانی رو تاریک ندیده بودم.ترس تمام وجودمون رو پر کرده بود ولی ایستادیم و لذت بردیم.

on way


ساعت ۴:۳۰-۵ صبح رسیدیم بلده.

5


صبحانه/نهارمان املت بود٬دستپخت خودم.

ظهر رفتیم یوش.فاصله اش با بلده ۸-۹کیلومتری می شود.

خوش گذشتنهای توی راهمان تمامی نداشت.

6


اینجا خانه نیمایوشیج است.آنها که خانه قدیمی را دیده اند میدانند که وسط حیاط مقبره مانندی بود برای نیما.اما بعد از درگذشت خواهرش برای اینکه او را کنار برادر و در موطن خاک کنند مجبور می شوند مقبره زیبا را بردارند.امیدوارم دوباره برگردد به حالت اولش.قبر سفید وسط برای نیماس و قبر سمت چپ تصویر بری خواهرش.قبر سمت راست برای سیروس طاهباز است.کسی که اشعار نیما را گردآوری کرده.میگویند نیما شعرهایش را روی پاکت سیگار و این چیزها می نوشته.

nima's house

این هم قبر نیماست.


در راه برگشت به بلده.


شب کارهائی کردیم که نمیتونم بگم.

بی تربیتا...اصرارنکنید.کمی غیر اسلامی بود لعنتی.

فقط شاممان این بود.به خودم استراحت دادم٬رفقا زحمتش را کشیدند.ساعت ۵ صبح.


بهترین روز سفر روز برگشت به تهران بود.اینبار از مسیری برگشتیم که تا به حال امتحانش نکرده بودیم.جاده ای بود کوهستانی که البته بهتر بگم کوه رو دور زدیم و رفتیم بالا.کاملا بالای ابرها بودیم.ابرهائی که بعد از یکساعت تبدیل شدند به بارانی که فقط نمیبارید.اگر نه کاملا خیستان میکرد.بالا رفتن خوب بود ولی موقع برگشت به پائین دیدمان شده بود دو متر و ماشین تقریبا بدون ترمز.مه همه جا رو گرفته بود.آنچنان مهی که باورمون نمی شد ۱۴تیر دارم مسافرت میکنیم.هوا به قدری سرد بود که تمام شیشه ها بالا بود و بخاری هم روشن.

روستائی که در مسیر برگشت دیدیم.

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/15;ساعت 22:3 |