تبليغاتX
پـــونـز نـــــامه
این روزها فعل رفتن را صرف می کنم.

اول شخصش را فراموش کرده ام.

دوم شخصش را حفظ شده ام.

سوم شخصش اما٬

جنون می آورد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/29;ساعت 12:45 |

 

مردی در آمبولانس
آژیر، آژیر، آژیر......
ماشین، ماشین، ماشین......
مرگی در آمبولانس

 از بهار، تابستان، پاييز، زمستان... و بهار

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12;ساعت 9:52 |

کلمات هجوم میارن و من دارم دیوونه می شم و عاجزم از نوشتنشون.

فقط اینکه روزم حسابی خراب شد...

این جمعه ها همیشه نحس ان.همیشه ی همیشه...

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/02;ساعت 14:3 |