
شاید تاثیرگذارترین تصمیم زندگی ام را همین چندروزه گرفتم و از سازمان کوفتی ای که شش سال کار کردن برایش مثل جان کندن بود بیرون آمدم.یک سال و نیم آخر واقعا زیر آب داشتم نفس می کشیدم. تسویه حسابم دستم است و این یک ماه آخر را باخیال راحت هر وقت بخواهم از جلوی سگهای دم در که مشتاق پاچه های بالانزده ات هستند رد می شوم و دیگر حتی لباس فرم هم نمی پوشم.یاغی گری در محیطی خشک و افسرده کننده بهترین کاردنیاست.پدرم به شدت مخالف بود و یک خاندان معظم به چه کوچکی موافق من. و این چند روز دور از خانه و مهمان خانه دخترک و پدر فوق العاده اش بودم که لحظه لحظه اش برایم بوی تنش را می دهد.(سلام دخترک...)
حالا منم و سینما و راه دراز و سخت در پیش.
و اینکه از همین جا می گویم که من دیوانه ها را دوست دارم.خیلی...

مطمئنم که حقش خیلی بیشتر از اینهــــــاست .اما بازهم از صمیم قلب خوشحالم.تبریک موسیو فرهادی...

آدم های بی غم آدمهای معمولی ای اند.

هجوم شاخه های خاطره ات٬
پیچک های طلائی فریاد٬
سنگ های خیالی آغوش.
گم می شوم میانه ی
تاریخ تولد و وفات
روی سنگ قبرت...
بیست و نهم دیماه هشتادوهفت

آقای فینـــــچر عزیز میخواهم اعتراف کنم که آنقدر ها که باشگاه مشت زنی و هفت عاشق سینه چاک دارند من طرفدار پروپاقرصشان نیستم.نه اینکه دوست نداشته باشمشان٬نه. اما هیچ وقت حتی بین ۲۰ فیلم اولم هم از نظر "خود فیلم" نیستند.اما مفتخرم به عرضتان برسانم که بنجـــــامین بـاتـــن تان حالا بالاتر از خیلی فیلمهای قبلیم ایستاده.روایت و کارگردانی فیلم از هر نظر بی نقص است.فیلم تدوین باشکوهی دارد که برای یک کات زدن یک فریم آن هم فکر و انرژی گذاشته شده.
به عنوان یک فیلم بین شاید مختصر حرفه ای این نصیحت را از من بشنوید که شرایط دیدن فیلم بعضی اوقات از خود فیلم هم مهمتر است.

فیلم بعدی کارگردان را که می بینی می فهمی بعضی از فیلمها کاملا اتفاق محسوب می شوند.نه از آنها که مثلا سینمای ایران ظرفیتش را ندارد٬نه.از آنهاییکه در کارنامه سازنده اش "اتقاقی" هستند.نفس عمیق برای خیلی ها فیلم کالت تمام عمرشان است.اگر اینطوری است و با آیدا و منصورش زندگی می کنید به هیچ عنوان عیار ۱۴ آخرین ساخته پرویز شهبازی را نبینید.ملغمه ی عجیب و غریبی است از بازی های نچسب و کارگردانی ضعیف.اما از حق نگذریم فیلمنامه اش در پیرنگ حسابی کار شده بود.فقط در پیرنگ.در پرداخت جزئیات الکن بود.حیف شد.فکر می کردم فیلمی ببینم که روز اولمان را بسازد حداقل.
اما فیلم دوم فیلمی بود محصوول ترکیه و آلمان و فرانسه به اسم "جعبه پاندورا".فیلم خوبی بود با فیلمبرداری موجز و دقیق.و صحنه های آرام و دلنشین.

وبلاگم دو ساله شد.و این دو سال را دوست دارم.خیلی.

اسم فیلم در تیتراژ Sky Boys ثبت شده و در پوستر ها همان که می بینید.خیلی هم فرق زیادی با همان بچه های آسمان خودمان ندارد.فقط کاملا داستان را وراونه کنید.فیلم سرشار از زندگی است و پویائی و حرکت و همان مثال همیشگی آمریکائیهای قهرمان و نترس و خوشبحتی و کارخانه رویاپردازی هالیوود با چاشنی اغرق در حد "هالیوود".
ولی این روزها من که بهش احتیاج داشتم.
تیتر پست ام را برای نوشتن از دوستی انتخاب کرده ام که امروز شاید مهم ترین روز این چند سال و یا حداقل این چهار سال اخیرش بوده.
کسی که مثل یک همراه برای من وقت گذاشته.کتابها و جزوه هایش را برای من آورده بدون حتی ذره ای چشم داشت که البته احتمالا فهمیده از من آبی گرم نمی شود.می دانید وقتی از کسی چیزی می خواهید باید بروید ازش بگیرید.چون و چرا ندارد.باید خودت بروی.اما این کسی که من ازش برایتان تعریف می کنم آنقدر خوب است که همان روزها که مشغول تصویربرداری فیلمم بودم به خاطر اینکه میدانست سرم بیشتر از حد معمول شلوغ است کتابها را برایم آورد و من هم به خاطر مشغله٬ حتی خودم هم نرفتم. دوستم رفت و بعدها تا همین امروز شرمنده اش هستم که چه کنم این همه محبت را.بعد از هر امتحان اولین نفر بعد از دخترک اس ام اس اوست که جواب میدهم.نگران من هم باید باشد برای امتحان.تازه کتابهایش را که می خوانم حسابی ذوق می کنم.که هنوز هم آدمهایی در این دنیا هستند که ذره ای برایشان دیگران مهم اند. بهتر بگویم اینکه خوب باشند.کتابهایش بیشتر شبیه دفترچه عقایدش است.می توانید به تمام روحیات جادوئی اش پی ببرید.اینکه عاشق لباس کابوئی است.اینکه تقریبا دارد هلاک می شود برای بچه دار شدن. ورجه وورجه کردن جزء جدائی ناپذیر زندگی اش است.اینکه همیشه می خندد و همه را خندان می خواهد. مثل خود من عاشق فیلم و سینماست.شاید همین باعث شد بهم نزدیک تر شویم و از یک همکلاسی ساده فراتر بریم.بعد ها فهمیدم مثل خود من ذوق می کند از دیدن فیلمهای خوبی که حتی دوساعتی به جادو مبتلایمان کند.ببینید هر چه بگویم تمام نمی شود.فکر کنید این چند خط زیر ٬سکانس پایانی یکی از همان فیلمهایی است که آدم خوبهایش شبیه توی قصه ها هستند.
به قول نمیدانم کی٬ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
در یکی از صفحات کتابش می خواندم:
فلان اسمو دوست دارم.
ولی هر اسمی قشنگی خودشو داره. مثل هر قیافه ای که برای خودش خوشگله. من همه رو دوست دارم.
ممنون دوست من.
پ ن اختصاصی: نمی دونستم دوست داری اسمت رو بگم یا نه.ولی اینها رو اینجا نوشتم تا بدونی مهمتر از اونی هستی که بتونم با یه اس ام اس خشک و خالی و اینا ازت تشکر کنم.

و تو محکوم به بودن آن چیزی هستی که بوده ای.تا ابــــد.
و چه کسی تصمیم می گیرد که آیا شانس دومی هم در کار باشد یا نه؟!
پ ن: اگر روزی موقعیت دیدن فیـــــلم دست داد٬ به اعجاز کادرها و قاب بندیهای فیــــلمبردار فیلم دقت کنید.آنقدر با فیلم و حال و هوایش همخوانی دارد که احساس خفگی بعد از نیمه های فیلم امانتان را می برد.ومطمئن باشید اینها همگی عمدی است.حیف این پلیر همراهی نمی کند تا چند نمونه ای هم برایتان بگذارم.
پ ن۲:بهترین کار٬ شب قبل از امتحانی که هیچ نخوانده اید دیدن فیلمی است که به زندگی امیدوارتان کند.حداقل شبتان را حرام نکرده اید.


رویای سنجاقک
شدن.
بی هیچ نشانه ای از
پروانه
بودن.
بی هیچ ردی
از
پیله ی دور خود
تنیدن.
بی هیچ
سرّی دانستن
از رویای کرم بودن.
رویاهایم را با خودت نبر...
رویاهایم را با خودت نب...
رویاهایم را با خودت ن...
رویاهایم را با خودت...
رویاهایم را با خود...
رویاهایم را با خو...
رویاهایم را با خ...
رویاهایم را با...
رویاهایم را ب...
رویاهایم را...
رویاهایم ر...
رویاهایم...
رویاهای...
رویاها...
رویاه...
رویا...
روی...
رو...
ر...
...
سزاست
زادن.
بی
تکرار...

یادداشتی از خودم و ترجمه نقد راجـر ایبــرت برای پس از خواندن بسوزان را می توانید در صفحه سینمائی امروز فرهنگ آشتی بخوانید.
در ضمن مطلب امیـــــر حسیــن توی همین صفحه رو هم از دست ندهید.مثل همیشه عالی و و حشی...........

راستش من خیلی بیننده پروپاقرص "نود" نبودم.نه اینکه اصلا نبینم ولی مثل خیلی از دوستان که دقیقه به دقیقه برنامه رو حفظ باشند نبودم .اما همین اتفاقات چند وقته اخیر را دنبال کردم و اصلا هم دنبال مقصر نمی گردم.مثلا اینکه برنامه نود به قول نمیدانم یکی از همین "آقایون" خاله زنک بازی در آورده.ولی وجود نقد برای همه زمینه ها مهم و البته در جاهائی حیاتی است.مجبورم از سینما مثال بزنم.نگاه کنید به وجود روزنامه های معتبری که نقئ فیلمهای روز به یکی از موتورهای پولساز رسانه شان تبدیل می شود و همین منتقدان می توانند فیلم سخیفی را به عرش برسانند یا فیلم درجه یکی را با قدرت به زمین بکوبند.حالا اینکه پشت هم می گویند منتقدین آدمهای منفعلی هستند و اینها هم همه به تمام معنا حرفهای پوچ و اتفاقا به شدت خاله زنکی است.چرا که وجود ذره بینی مثل همین منتقدین یا در عرصه فوتبال برنامهای مثل نود می تواند مثل یک آنتی ویروس قوی عمل کند.
همه اینها را گفتم تا من هم با عادل فردوسی پور همدلی کنم و حمایتم را ازش نشان بدهم.شاید کسی همت کرد و این نوشته ها را داد عادل بخواند تا ببیند در بین مردم بیتشرین محبوبیت را دارد اگر بین مسئولین چندان تودل برو نباشد.