تبليغاتX
مُهر هفتم
nikon

 

این اولین اثر تصویری ام با ایــــــــــــن است.

اصلا چیز خاصی نیست ولی اولین شاتری ست که با دوربین دیجیتال جدیدم زدم.

گفتم بماند برای یادگاری.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/25;ساعت 22:47 |

تجربه تلخ و لذت بخش دیدن فیلم هایی ایـنـچـنـیـــــــن  مطمئنا به ندرت بهتان دست میدهد.

خدا کند دیده باشیدش.لذتش آنقدر هست که وقتی جمله آخر را می شنوید فرو بریزید.

?Is it a present-

.No it's for myself-

to nobody

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21;ساعت 23:53 |

bidari

اگر سریال بیداری را دنبال می کردید٬ شاید ایـــن پـرونــده که با یکی از دوستان جمع و جور کردیم به دردتان بخورد. شاید.

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21;ساعت 20:0 |

 

واقعا ایـــــــــــــن را اصلا از دست ندهید.آنقدر خوب هست که دوباره به زندگی امیدوارتان کند.

once

پ ن: من خیلی خوبم. واقعا خوب.

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/20;ساعت 13:16 |

bye

این روزها اصلا خوب نیستم.شاید چند وقتی نبودم.شاید هم فردا برگشتم.اما رفتنم همیشگی نیست.مطمئن باشید همه تان را می خوانم.اگر نظری نذاشتم دلیل بر نخواندنم نگذارید.(نظراتتان را هم می خوانم.)

مخلص.

همین.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10;ساعت 22:36 |

 

سینماما تیتر زده:

 
بعد کسی در اولین نظر نوشته:"فیلم کوتاه هم جواد شد".
داشتم فکر میکردم بهترین جوابی است که این چند وقته خوانده ام.
اینکه بازیگر خوبی است یا نه اصلا برایم مهم نیست.یعنی معتقد به حضور صددرصد آدمهای این مدلی هستم در سینما.اما پز انتلکتوئلی اش حالم را بهم زد.
 
 
 
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10;ساعت 22:30 |

                                

در این کثافت مکاره تن فروشی، آنان که متاع می فروشند گنه کارند یا آنانکه خریدارند؟!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09;ساعت 21:51 |

واقعا برای خودم متاسفم که ایـــــــــــــــــــن می شود تیتر اصلی یکی از مثلا بهترین روزنامه های مملکتم........
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/06;ساعت 10:47 |

بیا تمام غزلهای نا نوشته ام برای تو

بیا تمام لباسهای پاره عیدم برای تو

بیا هزار بار شکستم و ندیدی

چگونه خرد می شود مردی برای

نبودن تو

با هزار ابر تیره و تار درون

فنجان قهوه تو.

بیا چگونه بگذرانم بهار

را

به هزار بهانه برای

نبوئیدن تو.

بگذار هزار پنجره بسته شوند

 و

تو هزار بار هم

مرا ندیده بگذاری میان آن

لحظه خیس بدون

دیدن تو.

بیا تمام شد هزار بار گفتن ان آیت آلکرسی بدون سلام و تشهد من

بیا مادرم دیگر نمی تواند بدوزد پلکهای خسته مرا

با نوای لالائی" آمد و رفت دخترک بدون دیدن تو"

دیوارهای زندان اتاق آبی من

اگر چه نقشی ز ِ مَرد و تاریخ و مادر و عشق ندارند

اما بازهم گرمند از هر بار ندیدن تو.

چراغهای اتاقم را که هر بار

دوبار

 سه بار

 خاموش میکنم

و

روشن دیگر نمیشوند

گم میشود

توی آینه ی

 زیر لامپهای هزار

آرایش زنانه تو و موهای خرمائی تو.

باد می پیچید در میان شاخ و برگ هزار بار بید مجنون تن تو.

من هزار بار سجده میروم و یادم نمیرود که بگویم

هزار الله اکبر

 به قامت چون سرو

و

روی چون گل مریم

و

شب بوی میان هاله تو.

                               alone

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01;ساعت 23:14 |