تبليغاتX
مُهر هفتم

 

 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را ز در خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم


مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شاید نشه به همه تک تک تبریک عید بگم.

پس از همین جا سال نو همتون مبارک.امیدوارم که امسال هزاربار بهتر از پارسال باشه براتون.

با یه دنیا آرزوی رنگی.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29;ساعت 13:29 |

نمی دانم از یک پیامبر چه انتظاری دارید.اینکه برگزیده خدا باشد کافی است؟!مطمئنا جواب همه نه است.اینکه با خدا بی واسطه سخن بگوید هم که نمیتواند باشد.من با این ایمان نیم بندم به این اعتقاد دارم که پیامبر فقط کارش خوب کردن حال مردم و سرحال آودن آنهاست. پس همین الان آستین هایتان را بالا بزنید و با هرچه میخواهید تطهیر کنید و بنشینید ببینید این برگزیده خدا ٬در این دیگر شاهکار به تمام معنایش و در این رساله بی حد و اندازه اش چه می گوید؟؟؟؟ آخر٬ مرد دنیا با این همه زشتی و کثافت ارزشش را دارد؟!

کاش میتوانستم ماساژورش باشم.


پی نوشت یا هر چیز:

در پی جو گیری و بر اثر اووردوز کردن از شدت فوران احساسات به علت فوق الذکر:

دعای اول سال ۱۳۸۷:

خدایا یکدانه از همان کافه ها با همان رنگ و البته اگر دوست داشتی با همان مشتری ها در همان نقطه دنیا به همین بنده حقیرت عطا فرما.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23;ساعت 0:13 |

همیشه از این جمله ها بدم می آمده٬ ولی تمام اینها را به فال نیک بگیرید.آغوش گرم ۲۶ دنیایم را عوض کرد.

و اینکه جمله های۱۰-۱۱-۱۲ تقدیم به کسی که عاشق بچه هاست و در بدترین شب زندگی ام به من گفت "از زندگی ات لذت ببر٬حتی با تلقین."

با اینکه با جمله اش خیلی موافق نیستم٬ اما سماجتش برای عوض کردن این روزها و شبهایم کارگر افتاد و بار سنگین سالها از روی دوشم برداشته شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

-این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.
-تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند.
-خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید پس چطور می شود من
همه چیز را در یک روز بدست آورم.
-چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد.
-در جستجوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد.
-اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه جدیدتر دوباره بکوشم.
-موفقیت یک تعریف دارد « باور داشتن موفقیت».
-تنها کسی مرا شاد می کندکه گوید تو مرا شاد کردی.
-گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است.

-هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود نه گفت.

-در آغوش داشتن کودکی به خواب رفته یکی از آرامش بخش ترین حس های دنیارا درون آدمی بیدار می کند.

-وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش می گیرد در واقع شما را به اسارت زندگی میکشد.

-زندگی مثل طاقه پارچه ای است هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شود سریعتر می گذرد.
-باید شکر گزار باشیم که خدا هر آنچه را که می طلبیم به ما نمی دهد.
-زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم.
-تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او
و قلبی برای فهمیدنش.
-لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.
-باد با چراغ خاموش کاری ندارد.
-خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20;ساعت 0:24 |

نوزدهم اسفندماه ۱۳۶۱-ساعت ۴:۴۰ بعدازظهر-بیمارستان امید-خیابان فرانسه

پسرک موطلائی با گریه های نه چندان زیاد٬ چشمانش را که به دنیای بیرون باز کرد فکرش را هم نمیکرد که ۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۶ بی تردید عجیب ترین سالروز تولدش تا آنروز باشد.روزهائی که تردید امانش را بریده و دودلی جان به لبش کرده و خسته از همه چیز باید بجنگد و پیروزی را در خواب ببیند.

همان غم عجیب شب تولد به جانم افتاده.

والسلام.

 حوصله ای بود بیشتر مینویسم.

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18;ساعت 15:41 |

توت فرنگی های نه چندان وحشی و شش و بش عزیز مرا به بازی دعوت کردند که باختش از پیش معلوم بود.حالا بنا به خواسته ایشان کتابهای نیمه خوانده ام را مینویسم:

۱-گفت و گو با بیلی وایلدر : کمرون کروو

وقتی عاشق بیلی وایلدر باشید دوست ندارید هیچ وقت نکته هائی که ازش یاد میگیرید یا تکه هائی که می اندازد را تمام کنید.مزه مزه و به قول دوستان ته پیک بالا می اندازید که حسابی بگیردتان.

۲-داستانهای ناتمام : بیژن نجدی

راستش مقهور نام کتاب شدم.چه کنم!!

۳-معنای متن(پژوهشی درعلوم قرآنی) : نصر حامد ابوزید

آن موقع ها که در پی یافتن هزاران سئوال بی جواب بودم به سفارش دوستی خواندن کتاب را شروع کردم.مشوقم این بود که نویسنده کتاب استاد دانشگاه قاهره بوده و بعد از نوشتن کتاب اگر اشتباه نکنم توسط مفتی های مصر ملحد شناخته شد و حکم کشتنش را صادر کردند.الان استاد دانشگاه هیدن در هلند است.بماند بیشتر کتاب را خواندم ولی بعد از مدتی دیدم دیگر انطور که باید جذبم نمیکند.گذاشتمش کنار.به همین راحتی.

۴-گزارش یک آدم ربائی : گابریل گارسیا مارکز

به استناد نوشته پشت جلد کتاب از زبان نویسنده که گفته :"این اثر دربرگیرنده تخیلی فراتر از تخیل موجود در رمانهای من است" واقعا پیچیده ترین نوشته اش است.اما چسب موجود در شاهکارش "صد سال تنهائی" ذره ای هم در این کتاب نبود.پر از اسمهای عجیب و غریب که حتما باید مینوشتیشان تا یادت میماند کی به کی است.

۵-برگمان به روایت برگمان

......

۶-نشانه ها و معنا در سینما : پیتر وولن

آنقدر ها هم گول نام کاب را نخورید.

۷-یک نوشیدنی در خیابانی که دیگر از آن نخواهی گذشت : دکتر ایرج نوبخت

داستان کوتاه است و همه اش را ""نباید"" یکجا خواند.

۸-هنر امر متعالی مبتذل : اسلاوی ژیژک

خب پرداختن به سینمای دیوانه وار دیوید لینچ کتابی را بهتان معرفی میکند که پر است از پیچهای نوشتاری و تقریبا دیر فهم.

مثل اینکه باید کسانی را دعوت به بازی کنم:

بارون عزیز

و

سعید هدایتی بابای ایلیا 



این چند روز که تاخیر افتاد در اجابت دعوت دوستان جای همه تان خالی دو روزی رفته بودم با رفقا شمال.

تقریبا یک تیم فوتبال بودیم و همه دیوانه.کلی خوش گذشت و هوا هم عالی بود.

ولی.......................

غم است دیگر.به این زودی ها رفتنی نیست.

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/11;ساعت 22:39 |

هنوز عمرمان به دنیاست.

متاسفانه...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07;ساعت 21:51 |

نُه پله٬

یک نفر٬

هیجده صدای پا...

.

.

.

مادرم دارد پیر می شود.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06;ساعت 12:9 |

تنها٬

مانده

کسی

عاشقانه

دوستم داشته باشد.

بعد...

خلاص.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02;ساعت 22:22 |

"For sale: baby shoes, never worn."

Hemingway

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01;ساعت 21:27 |