تبليغاتX
مُهر هفتم
------------------------------------------------------------------------------Paris, I Love You

Adorable: The most wonderful episodic movie that I have ever watched

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29;ساعت 23:50 |

یک دو سه امتحان میکنیم.......... 

ژچجحخهعغفقثصضگکمنتالبیسشوئدذرزطظپ

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29;ساعت 11:0 |

ک

+ نوشته شده در جمعه 1386/07/27;ساعت 21:18 |

     این موجودات را می بینیم دلمان ازدواج می خواهد. بعد هم داشتن یک همچه چیزی. هر روز یک روز جوان می شدیم٬ بی شک.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/11;ساعت 23:4 |

      پائیز؟! دوستداشتنش قدری انتلکتوئلی شده ولی من کمی دوستش دارم. البته میدانید فصل مورد علاقه ام زمستان است. دوست دارم بیرون سرد باشد و من یقه های پالتویم را بالا بکشم و موسیقی در گوش قدم بزنم و خرت خرت صدای خرد شدن برف را زیر پایم حس کنم. شاید به همین خاطر است که در زمستان به دنیا آمدم و خود خدا هم میدانسته. ولی حالا کو تا زمستان و برف و پوست یخ کرده.

 پائیز آمد. مدرسه ها باز شده. یکی از دوستان خواسته خاطره روز اول مدرسه را بگوئیم. کدام روز اول؟! روز اول من در ۲ ماهگی شکل گرفت و به معلمم هم میگفتم "خاله" که با بدبختی عادت کردم بگویم "خانم". مادرم معلم بود آن موقع ها.باز نشست شده الان. ای ۵ سالی میشود. پس خاطره روز اولم میشود ونگ ونگ گریه. بگویم؟!

قدری هم البته در شوک خبر بدی هستم که همین الان خواندم. مادر یکی از رفقا رفت پیش خدا. فاتحه بلدید؟؟! البته مادر بود و مطمئنا در بهترین جایش است الان. اما غمی سنگینی میکند در این روزهای اول پائیز و خزان.

منتظر بودم نوشته ای بنویسم نه چندان غمگنانه. اما. خبر کوتاه بود و تکان دهنده.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/02;ساعت 21:37 |